مجموعه گلچین شعر مولانا درباره خدا و عشق و زندگینامه مولانا با غزلیات

0

مولانا

مولانا جلال الدین رومی شاعر ایرانی قرن ششم شمسی ، درویش اسلامی و یک عارف صوفی بود. او به عنوان یکی از بزرگ‌ترین استادان معنوی و عقاید شاعرانه در نظر گرفته شده است. متولد 1207 میلادی و 586 شمسی و متعلق به یک خانواده از متفکران شناخته شده بود. او از شرایط زندگی روزمره برای توصیف دنیای معنوی استفاده کرد. اشعار مولوی، به ویژه در میان سخنرانان فارسی در افغانستان، ایران و تاجیکستان، محبوبیت زیادی به دست آورده‌اند.مولانا شاعر بزرگ پارسی معروف به مولوی , رومی و اشعار متعدد نوشته شده توسط این شاعر بزرگ به زبان‌های مختلف ترجمه شده است.

مولانا

تولد یکشنبه، ۸ مهر سال ۵۸۶
ملیت ایرانی
زبان پارسی
مرگ در سن 66 سالگی
متولد بلخ
معروف به شاعر بزرگ
همسر گوهر خاتون
پدر بهاء الدین ولد
فرزندان علاالدین چلبی، امیر علیم چلبی، ملکه خاتون، سلطان ولد
دین مسلمان
درگذشت یکشنبه، ۲۷ آذر ۶۵۲
محل درگذشت قونیه (واقع در ترکیه)

آثار محبوب مولانا

دیوان شمس

دیوان شمس (یا دیوان‌کبیر) یکی از شاهکارهای مولانا است. مجموعه‌ای از غزل‌هایی‌ است که به افتخار درویش شمس‌الدین، که دوست و الهام‌ بزرگ رومی بود، نامگذاری شده است. همچنین شامل مجموعه‌ای از اشعار مرتب شده بر اساس طرح قافیه است. دیوان کبیر در گویش «دری» نوشته شده است. این یکی از بزرگ‌ترین آثار ادبیات فارسی است.

مثنوی

مثنوی مجموعه‌ای از شش جلد شعر است که در سبک آموزشی نوشته شده است. اشعار در نظر گرفته شده برای اطلاع‌رسانی، آموزش و همچنین سرگرمی خواننده است. اعتقاد بر این است که رومی مثنوی را با پیشنهاد همسایه‌ی خود، حسام الدین چلابین آغاز کرد. مثنوی تلاش می‌کند تا جنبه‌های مختلف زندگی معنوی را توضیح دهد.

نسخه ای خطی از کلیات شمس تبریزی در قونیه

مولانا

گوشه ای اشعار مولانا

نیست کند هست کند بی‌دل و بی‌دست کند
باده دهد مست کند ساقی خمار مرا
ای دل قلاش مکن فتنه و پرخاش مکن
شهره مکن فاش مکن بر سر بازار مرا
گر شکند پند مرا زفت کند بند مرا
بر طمع ساختن یار خریدار مرا
بیش مزن دم ز دوی دو دو مگو چون ثنوی
اصل سبب را بطلب بس شد از آثار مرا

————

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق دل خونم مکن ،
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد بازی این دمن نیستم
این تو و لیلای تو … من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ ، پنهان و پیدایت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آواره ی صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

————

مرا غرض ز نماز آن بود که پنهانی
حدیث درد فراق تو با تو بگذارم
وگرنه این چه نمازی بود که من با تو
نشسته روی بمحراب و دل ببازارم؟

————

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

————

گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما!

گفت آنکه یافت می‌نشود آنم آرزوست!

————

هر چند مُفلسم نپذیرم عقیق خُرد

کآن عقیق نادرِ ارزانم آرزوست

————

پنهان زِ دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوست

آن آشکار صنعت پِنهانم آرزوست!

————

 امروز مستان را نگر در مست ما آویخته    –     افکنده عقل و عافیت و اندر بلا آویخته
هست آن سخا چون دام نان اما صفا چون دام جان    –     کو در سخا آویخته کو در صفا آویخته
باشد سخی چون خایفی در غار ایثاری شده    –     صوفی چو بوبکری بود در مصطفی آویخته
این دل دهد در دلبری جان هم سپارد بر سری    –     و آن صرفه جو چون مشتری اندر بها آویخته
آن چون نهنگ آیان شده دریا در او حیران شده    –     وین بحری نوآشنا در آشنا آویخته
(دیوان شمس غزل شماره ۲۲۷۵)

————

مرا سودای آن دلبر, ز دانایی و قرایی… برون آورد،
تا گشتم، چنین شیدا و سودایی!
سر سجاده و مسند، گرفتم من، به جهد و جد،
شعار زهد پوشیدم ، پی خیرات افزایی.
درآمد عشق در مسجد، بگفت: « ای خواجه مرشد!
بدران بند هستی را ! چه دربند مصلایی؟!
به پیش زخم تیغ من، ملرزان دل، بنه گردن!
اگر خواهی سفر کردن، ز دانایی به بینایی!!»

 نقطه‌ی عطف زندگی مولانا

مولانا قبلاً یک معلم و متکلم بود ، تا اینکه در 1244 میلادی، یک درویش سرگردان به نام شمس الدین به تبریز آمد. وثابت شده است که دیدار مولانا با شمس الدین در جلسه ای که با هم داشتند، نقطه عطفی در زندگی او است. شمس‌الدین و رومی دوست بسیار نزدیک شدند. شمس به دمشق رفت و گفته شد که توسط دانش‌آموزان رومی کشته شده است که از رابطه‌ی نزدیک او ناخشنود شدند. رومی عشق خود به شمس‌الدین و غم و اندوه در مرگ او را از طریق موسیقی، رقص و اشعار ابراز کرد.

مولانا

 تقریبا ده سال پس از ملاقات با شمس‌الدین، رومی خود را در نوشتن داستان‌های غزلی اختصاص داده است. او مجموعه‌ای از غزل‌ها را ساخت و به نام دیوان کبیر یا دیوان شمس تبریزی نامگذاری کرد. بعد از آن، رومی با یک طلاساز برخورد کرد -صلاح‌الدین زرکوب که او را همراه خود ساخته است. هنگامی که صلاح‌الدین زرکوب درگذشت، مولانا با یکی از شاگردان مورد علاقه‌ی خود به نام حسام چلبی دوست شد. مولانا بیشتر بخش بعدی زندگی خود را در آناتولی گذراند، جایی که او شش جلد شاهکار خود مثنوی را به پایان رساند.

مولانا

مرگ شاعر بزرگ مولانا

مولانا در 17 دسامبر سال 1273 میلادی در قونیه که آن زمان جزئ قلمرو امپراطوری سلجوقی بود چشم از دنیا فرو بست و در کنار پدرش به خاک سپرده شد. مقبره ای که به نام مولانا در قونیه به یادگار مانده است، شامل  شامل یک مسجد، چهار طبقه زندگی درویشی و یک تالار رقص است. و هر ساله میزبان طرفدارانش از نقاط مختلف جهان است.

منبع : thefamouspeople.com

مجموعه گلچین شعر مولانا درباره خدا و عشق و زندگینامه مولانا با غزلیات
5 (100%) 5 votes
مطلب مرتبط و جذاب